اولین شعرِ کودکِ من!

چند تا کبوتر آروم, کنارِ هم نشستن

کسی میدونه اونا, منتظرِ کی هستن؟

یکی از اونها داره, چشمایی شاد و شیطون

حدس میزنم که باشه این یکی داداششون

اون یکی مهربونِ, خنده داره به منتقار

باید که مامان باشه, یک مامانِ خانه دار

خال داره روی بالش, کبوترِ کناری

یه دخترِ قشنگه, خانومِ کاکل پری

اونا یه خانوادن, یکی شون کمه اما

بق بق بقو بق بقو, اومد اقای بابا!

زهره ارزه گر 

17.12.92


این ترانه رو با ویرایشِ اولیه ای که انجام دادم با شما دوستای خوبم به اشتراک میذارم. ممنون میشم کمکم کنید 
بهتر بشه:

نمی تونی وقتی میخوای, نمیشه وقتی میتونی!

شاید این قانونِ عشقِ! که نمیشه, نمی تونی!

پرِ حسای قشنگی, توی چشماش پرِ شعرِ

نمی شه حسِ چشاشُ توی شعرات بنشونی!

خواستنش, مثلِ انارِ, مثل طعمِ خوبِ بادوم 

مزه گس داره اول , ولی شیرین میشه آروم

یه خیابون که درختاش, توی فکرشون بهارِ

آسمونش پر ابرِ, دوست داره همش بباره

شایدم جزیره باشه, پرِ اضطرابِ موندن

ماهی گیرِ خسته ای که همیشه فکرِ فرارِ

به دلش بد نمیاره ولی میدونه که حتما

ماهی کوچیکِ قلبش, عاشقی رو دوست داره...

زهره ارزه گر
17.12.92

شعرهایی از جنس تو!

 
اخم به صورتت نمی آید
مثل نمکی که دیروز در کیک ریختم.
باید شعر های بیشتری بگویم
وقتی لبخندت را بر میگردانی!
باید زیبا تر باشم
تا شعرهایت به خنده هایم نزدیک تر شود...
زنی در من زندگی می کند
که شبها قبل از خواب به تو فکر می کند.
و چای صبحانه اش با چشمهای تو شیرین می شود.
باور کن
زنها دلبری نکنند
زود پیر می شوند...

زهره ارزه گر
6.12.92