مچاله...

 

میان قافیه بندان، برای بیتی تلخ

نگاه سرد زنی، مانده روی پیرهنی

سرش میان دو دستش، ترانه خوان شده است

و دست های زمختی، که مانده از کفنی

 

بهار زل زده و موزیانه می خندد

به خانه ای که بدون پدر، مچاله شده

و کودکی که نگاهش، همیشه دلگیر است

گمان کنم دو سه ماهیست، پنج ساله شده

 

آهای تو! نکند آخورت دوباره پر است

بجنب زن! که هنوز این زباله ها مانده

سکانس بعد، سه تا چارراه بالاتر

غروب های سگی، کودکیِ جا مانده

 

دو تا فرشته در آغوش هم شروع شدند

و اشک های خدا مژده ی رهایی بود

سکوت بی رمق شهر،در تنش پیچید

برای درد غریبی، مگر دوایی بود؟

زهره ارزه گر

28.12.89

 

 

 

 

آب تنی...

 

شاید تو ناب ترین شعر چشم های منی

یا در حرارت قلبم، به فکر یک وطنی

 

شاید شبیه من شده ای، بو نبرده ای!

در عشق، خواب کرده ی چشمان یک زنی

 

من باید اعتراف کنم،  زیر پلک هام

دریاچه ایست، نگاهت، خدای آب تنی

 

در هر سکانس بوسه ی ما چند بیت عشق

از شوق می چکند مبادا که بشکنی

 

تکرار می کنم! که غزل عاشقانه نیست

شب گفته بود، که با شعر حرف می زنی

14,12,89

 

 

 

 

 

تقدیم به شهیدان جان بر کف میهنم...

 

عمریست بدون جنگ، دلباخته اید

در عرصه ی عشق، تا خدا، تاخته اید

مهمان خدایید و در آغوش بهشت

کنگر خوردید و لنگر انداخته اید

11.12.89 

بی قراری...

 

در دو چشم سوگوارت، می گساری می کشم

رنگ فصل سوز و سرما را، بهاری می کشم

 غنچه از شرم لبانت، پایبند خاک شد

بوسه هایت را، به رنگ شرمساری می کشم

باز هم پیراهنت، تکرار پاییز است و باد

در نگاه دگمه هایت، بی قراری می کشم

پاسخ عشق شرر خیز زنی جان سخت را

روی  لبهای شرانگیز تو، آری می کشم

حمله ها در حمله ها تا سرزمین دست هات

حمله هایم را، سراسر انتحاری می کشم

از دلم تا چشمهایت، عالمی دلبستگیست

در دو چشم سیل خیزت، استواری می کشم

عشق یک دشت همیشه سبز بی زنگار نیست

گاه گاهی آسمانش را، غباری می کشم

2.12.89


 

رباعی

 

قربانی و تشنه ی گناهی هستید

محتاج تبسم و نگاهی هستید

پس بی زحمت دو قطره آبی بخورید

دیری نشود، راهی راهی هستید

۲۸.۱۱.۸۹