tonight


 

Tonight two hearts are too tight

Tonight  we’r going to fight

Tonight nothing will be right

Tonight there is no more light

Tonight I’ll be more bright

Tonight u’ll be out of sight

Tonight  world will change into a night

Tonight you’r life is a might

Tonight Im on the top of the height

Zohre Arzegar 

 

اولین شعر انگلیسی من البته زیاد قوی نیست ولی خوب اولین تلاشم بود. امیدوارم خوشتون بیاد دوستان من.

بی وفا


بی وفا

چشماتو بستی ندونستی

ناز نگاهت همه دنیاست

را تو کشیدی و ندیدی

چشمای من غرق تماشاست

اشکامو دیدی و غرورت

هم نفس هر قدمت بود

عب نداره قربون چشمات

غرورتم  خیلی فریباست

خلاصه رفتی ولی موندم

با یه بغل گریه و خنده

خندشو می دونم توبودی

گریش ولی هنوز معماست

زهره ارزه گر   ۲۵/۱/۸۹

مادر

مادر...
مادر واژه اي كه فقط با تو معنا داشت.
مادر معنايي كه فقط تو را تداعي مي كرد.
مادر يعني نگاه خسته ي تو، مادر يعني به اميد ديدار تو شاد بودن، مادر يعني در كنار تو آرامش يافتن، مادر يعني خود خود تو.
مادرم: رفتي و براي ما ترانه ي نبودنت را چه ناباورانه سرودي!
رفتي و دلهايمان را در حسرت حضور پرمهرت ساده به غم نشاندي!
رفتي و ندانستي بي تو ديگر خورشيد آن خورشيد هميشگي نيست، غم بي تو نالان است، سكوت شب بي تو پريشان است و دلم بي تو داغ دار است.
صدايت را هنوز به ياد دارم، هنگامي كه حالت را جويا مي شدم، و دل مهربانت غم را حتي براي لحظه اي بر من نمي پسنديد، با سكوتي كه مي دانم در بازي زمانه جز دلي شكسته معنايي نداشت، پاسخ مي دادي: دخترم هيچ وقت اين قدر خوب نبوده ام.
و چه راست مي گفتي، تو مي دانستي آرام خواهي شد، و تو مي دانستي پرواز خواهي كرد، به دلت افتاده بود كه دوباره كودك مي شوي، به دلت افتاده بود كه تنهايم خواهي گذاشت.
مادرم: آن جا كه هستي باز هم نامردي هست؟
آن جا كه هستي باز هم انسانيت بي معناست؟
آن جا كه هستي ديگر دلت شكسته نيست؟
آن جا كه هستي باز هم انسانها براي ذره اي محبت به تو فخرفروشي مي كنند؟ مادرم: با كساني كه يك عمر عاشقشان بودي شاد باش.
نامشان را از بيان گرم و گيرايت به ياد دارم.علي، فاطمه، حسن و حسين 
مادرم آن جا شاد باش و لبخند بزن.مادرم آن جا براي من هم دعا كن، مادرم بي تو خيلي بي كسم.
مادرم تمام غم هاي دنيا بر دوشم سنگيني مي كند، هنوز به نوازش كلامت محتاجم، هنوز به صداي خنده هايت دلخوشم.هنوز باور ندارم غمهايت را به من سپردي و شاد و سبكبال در اين غمكده رهايم كردي.
مادرم دوستت دارم

زهره ارزه گر دی 88

سلام به همه ی دوستای سبز تر از بهار خودم

دوستای همیشه مهربون من:

می خواستم بگم اگه هر کدوم از شما ها مشکلی در زمینه ی زبان انگلیسی داشتین می تونین رو من حساب کنین. من آمادم که بهتون کمک کنم.

 

اشک آسمان



اشك آسمان
دلم دائم هواي گريه دارد
چو اشك آسمان هر لحظه بارد
گمانم آسمان هم غصه دار است
مثال قلب من كارش چه زار است
گمانم اشك او از غصه ي باد
و يا از دلبري آفتاب است
چرا از روي من شرمي ندارد؟
نمي داند دلم در كارزار است؟
چرا اشكش روان بر صورت من ؟
دو چشمم از حسادت تار تار است
چرا اينگونه بارد بر سر من
دلم از اشك چشمش داغ دار است
مگر ديشب نديدست اين دل من
زدوري و فراقش سوگواراست
بگو اي اسمان از دل چه خواهي
گه چون من چشمهايت بس خمار است
محبت از كه خواهد اين دل تنگ
كه گه گه ديده ات خونين نشان است
خدايا رحمتي بر اسمان كن
دو اشك ديده هايش را روان كن
بگو ارام گريد گل بخواب است
دل گنشجك ها در التهاب است
بگوغم را فرو شويد به اشكي
كه دست بندگانت باسمان است
بگو باران ببارد چون دلي تنگ
كه از دوري يارش در فغان است
اگر خونياگري هم خون بگريد
بدان سوز دلش ازهجر يار است
زهره ارزه گر  بهار 88

ستاره




ستاره

ديشب دو ستاره در فلك نور افشان
در حال بگو شنود از كار جهان
كين آبي بيكران كز اينجا پيداست
نامش به فلك ستاره ي خون افشان
خيل بشر اندر آن به غوغا و خروش
ليكن نه بدانند چرا بس افسوس
اين مورچگان از اين جهان بي خبرند
از كوشش بي دريغ خود مست و خموش
گويي كه در آن فلك خداوند حكيم
ننهاده براي بندگانش مي و نوش
كوته نظري به اوج خود بخشيده
زيبا نگري شده لباسي كم پوش
اي آدم مدعي و پر ناز و نياز
در محضر ما آي ، فروزش آموز
تو بر قد و بالاي چو سروت نازي
ليكن نه خرد داري و نه عقل و نه هوش
زهره ارزه گر  تير 88