به يادبود سالگرد استاد مشكاتيان

ياد بودي براي استاد مشكاتيان
آیین مردم داریت، در یاد و جانم مانده است
ساز و غم و هجر و فغان، جمله مرا سوزانده است
در تو هنر، در تو نشان ، از عشق می شد یافت هان!
سازت ببین در این میان، شادی ز ما گردانده است
خوب است حال مردمان، از نغمه ی آوایتان
شاعر بگو، مطرب بخوان، قلبم ز غم وامانده است
اشکم روان است و قلم، بر یاد بودت ای صنم
نامت به دلها زنده باد، خاک ار تو را پوشانده است
زهره ارزه گر ۱۳۸۹.۶.۲۷