ستاره

ستاره
ديشب دو ستاره در فلك نور افشان
در حال بگو شنود از كار جهان
كين آبي بيكران كز اينجا پيداست
نامش به فلك ستاره ي خون افشان
خيل بشر اندر آن به غوغا و خروش
ليكن نه بدانند چرا بس افسوس
اين مورچگان از اين جهان بي خبرند
از كوشش بي دريغ خود مست و خموش
گويي كه در آن فلك خداوند حكيم
ننهاده براي بندگانش مي و نوش
كوته نظري به اوج خود بخشيده
زيبا نگري شده لباسي كم پوش
اي آدم مدعي و پر ناز و نياز
در محضر ما آي ، فروزش آموز
تو بر قد و بالاي چو سروت نازي
ليكن نه خرد داري و نه عقل و نه هوش
زهره ارزه گر تير 88

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۱/۰۲ ساعت 20:54 توسط خنیاگر
|