غزل
غزل
ندیده عاشق تو عاشق نگاه توام
به بند رفته ی چشمان رو سیاه توام
عنان خاطر من در میان سینه ی توست
به هستی و همه مستی که شاهراه توام
روان و روح من از دوریت سیه روز است
به عالم و همه آدم که سوز آه توام
بسوز تا که بسازم به دوریت ای عشق
به بیت بیت غزل من پناه گاه توام
به سوگ توست نگاهم به سوگ توست دلم
بگو که غار نشین دل سیاه توام
نگفته بر من عیان است خیل خواهشها
تو در گریز و منم ببر راه راه توام
گذر کنی ز خیالم تو هر زمان لیکن
نگفته ای و بدانم که شمع راه توام
چه شعر ها و غزلها چه نازها ای وای ی
بگو ، به شعر بگو ، من گذارگاه توام
زهره ارزه گر ۱۳۸۹،۶،۱۲
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹/۰۶/۱۲ ساعت 10:43 توسط خنیاگر
|