بی قراری...
در دو چشم سوگوارت، می گساری می کشم
رنگ فصل سوز و سرما را، بهاری می کشم
غنچه از شرم لبانت، پایبند خاک شد
بوسه هایت را، به رنگ شرمساری می کشم
باز هم پیراهنت، تکرار پاییز است و باد
در نگاه دگمه هایت، بی قراری می کشم
پاسخ عشق شرر خیز زنی جان سخت را
روی لبهای شرانگیز تو، آری می کشم
حمله ها در حمله ها تا سرزمین دست هات
حمله هایم را، سراسر انتحاری می کشم
از دلم تا چشمهایت، عالمی دلبستگیست
در دو چشم سیل خیزت، استواری می کشم
عشق یک دشت همیشه سبز بی زنگار نیست
گاه گاهی آسمانش را، غباری می کشم
2.12.89
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۰۲ ساعت 19:9 توسط خنیاگر
|