کلاغ...
من آن کلاغک تکرار های غمگینم
به خانه ام نرسیدم، و خواب می بینم
درخت بودی و من هم کلاغ بی خبرت
دوباره از لب سردت، غرور می چینم
تو عاشقم شده بودی و این بهارم بود
و با صدای گرفته، صدای ننگینم
و قار قار که یعنی تو آسمان منی
و قار قار بهارم! بهار شیرینم
و قار قار بیا مبتلای هم باشیم
به شب رسیده نگاهم، شکوفه آجینم
تو ناز می کنی و من دوباره می لرزم
بهار امده؟ یا این منم که بی دینم؟
تو شعر های منی، من دل سیاه توام
و قانعم به همین، ای خدای آیینم
سکوت می کنم و بوسه هات می خندند
به سیب سرخ دلم؟ یا به بغض سنگینم؟
و من دوباره همان داغ دار غمگینم
به خواب رفته ام اما, تو را نمی بینم
زهره ارزه گر
10.11.8۹
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۰ ساعت 14:32 توسط خنیاگر
|