مامان عاشقتم...
با خدا گم می شوم ، در شهر روی دامنت
حرف مردم می شوم، در آرزوی دامنت
· ماهی دل باخته، در موج موج دست هات
o بغض ساحل می شوم، در گفتگوی دامنت
چند تایی از خدایان، می چکند از چشمهات
دیر هم خو کرده با ابن، خلق و خوی دامنت
در میان کشور موهات، مردی گم شدست
پرچم صلحی به دستش،بر سکوی دامنت
مریم و قدیس ها، در کوه پنهان کرده اند
قرص های ماه را ، از شرم روی دامنت
من که یک دریاچه ام، آرام می گیرم اگر
باز در برگیری ام با عشق قوی دامنت
با اذان خنده هایت، در نمازم روز و شب
قله ی سجاده ها، در پای کوی دامنت
سجده ها مست و رکوع اشک ها تکراری اند
در نماز دست هایم، با وضوی دامنت
مست لیلای نگاهت، غرق دریای دلت
من که مجنون می شوم در های و هوی دامنت
27.11.89
تقدیم به مادر بهتر از جانم...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۲۷ ساعت 13:17 توسط خنیاگر
|