عنوان؟؟؟؟
همیشه موقع سلام کردن خلاقیتم کور می شه
سلام!
راستش از من بعیده شعر جدید نداشتن!
اما گویا سال نود برای من سالیه که باید محتاط تر کار کنم! و کیفیت رو جایگزین کمیت کنم.
گمون کنم دارم بزرگ می شم![]()
دوست دارم شعرام مثل هم نباشه و اگه قراره اتفاق شاعرانه ای بیفته حتما یه حرفی برا گفتن داشته باشه!
البته اصلا نمی دونم تو این ۵ ماه شاعرانه ای که پشت سر گذاشتم چقدر موفق بودم
ولی امیدوارم بتونم تجربه های بیشتری به دست بیارم
چون تو این مدت نه چندان طولانی به این نتیجه رسیدم که کمک قدیمی تر ها خیلی خیلی موثره!
اینم قسمتی از اولین شعری که نوشتم
وقتی می گم اولین یعنی قبل از اون هیچ وقت به شعر حتی فکر نکرده بودم
نمی دانم چه نامم این حدیث راه پر خون را
نمی خواهم بدانم قصه ی لیلا و مجنون را
خدا را شاکرم از این که فرهادی چنین دارم
که شیرین درونم از غم هجرش کشد خود را
به مژگان سیاهت از خودم بی خود شدم ناگه
چرا اینگونه کردی این دل بیچاره را شیدا
خوب دیگه همین قدرش کافیه چون اینقدر قافیه هاش اشتباه بوده که خودم خندم می گیره![]()
![]()
دعا کنین امسال برام سالی پر از شعرای خوب باشه.
وقتی شعری به سراغم میاد سراپا شور می شم
حالا فرقی نمی کنه تو چه قالبی باشه. یعنی اینجوری نیست که من اول در مورد قالبش تصمیم بگیرم
احساسم همه کارست.
خوب دیگه خدافظ تا ببینم کی با یه احساس متورم برمی گردم.
![]()
![]()
![]()