تا حالا سپید بداهه نگفته بودم! ولی امشب گفتم!!!

 

 

شب عاشق من است

مانند زنی که عروسکی  را، در اجاق کور دامنش گرم می کند.

من شب را به خانه آورده ام

 با موهایی بلند

وقتی روسری آبی اش را بر می دارد

وچشمانی سیاه

و رؤیایی آرام، که می تواند سربازی را سال ها نگهبانی کند

و من قصیده ای هستم،

که غزل می رقصم

و در بستری سپید میمیرم

زهره ارزه گر

2.10.89